یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۴۰۲ ساعت 6:55 توسط Light | 

عاقا من دیگه نمیتونم میمیک صورتم و کنترل کنم

قبل ازین ماسک بود و اون زیر عضلات فک و صورتم رها بودن هر شکلی که لازمه یا دلشون میخواد رو خلق کنن و خلاصه یه امپراتوری خود مختار شده بودن و دیگه از نظارت کورتکس مغزیم خارج

الان اینطوریه که مث اسب آبی خمیازه میکشم [ یادم میفته ماسک ندارم و خجل میگردم]

یا یهویی نیشم باز میشه و باز میمونه [ یادم میفته ماسک ندارم و فوری لب و لوچم جم میکنم]

ترسم اونجاس که دهن کجی کنم یا ادای کسی رو در بیارم

بوس بفرستمم که دیگه هیچی .

چرا انقد همه چی سخت شده . حتی کنترل حرکات صورتم .

مشخصات
من درین خانه به گمنامی نمناک علف نزدیکم من از دور دست ها آمده ام
از مزارع گندم
از کرت های جاری
و از سرزمینی که آسمانش تنها دو پیراهن دارد
روزها آبی می پوشد
و شبها پیراهنی بلند
که تاب می خورد در رقص هزار و یک ستاره ی روشن.

من از دوردست ها آمده ام،
از کوچه های کودکی،
از شهر رنگین قصه های پدر در شبهای کشدار زمستان
و از چشمان هستی بخش مادرم
که تمام مهربانی ش را در نگاهش به من می بخشید!

باورم کن که شعر در من طغیان یگانگی است
و حماسه ی دوست داشتن
من دیگر گونه دوست می دارم
و دیگر گونه یگانه ام
مرا تنها می توان با من سنجید و تو را تنها با تو!
...
پارس تولز ابزار وب

B L O G F A . C O M