اون آخرا واقن از علی میترسیدم
بهم میگف بهتر ، بایدم همینطوری باشه، درستش همینه
اون آخرا واقن از علی میترسیدم
بهم میگف بهتر ، بایدم همینطوری باشه، درستش همینه
آدمایی که این روزامو کنارمن.
سوغاتی چری برای من از سفر ژاپنش امروز قراره برسه دستم
غم مهمون ما نباشه ؟
هی این روزا مجبور میشم به خودم یادم اوری کنم
گف عذاب وجدان میگیرم بخوام برم دیت چون میدونم بهم احساس داری
#چری
دس بندش جا مونده بود گفتم دیگه مال خودم شد
#پوری
از بالا ابریزش دارم
از پایین خون ریزش
مریض دیدن اینجوریه که کل روز دلت واسه ادمایی که نمیشناختی و نمیشناسی میتپه
و شب که خسته میرسی خونه بیشتر از همیشه تنهایی دل خودت رو حس میکتی
البته من مراقب خودم هستم
لیوان پر چایی دمی و سوپی که داره اروم رو گاز گرم میشه ایتو میگه
و البته صدای قشنگ آقای چاوشی که :
تو نازنینی از حریر نرم آفریدنت
تو مهربونی از هوای گرم آفریدنت
خجالتی تر از گلی خجالتی تر از تویی
تو بی نظیری از غرور و شرم آفریدنت ...
تولد بابامو تلفنی تبریک گفتم
گف دوستت دارم
دلم میخواد هی برگردم به خنده های سه نصفه شبمون
صب که شیشه کوکیا رو دیدم رو میز دلم گرفت
ای بنی آدمِ بیچاره
بیچاره ی تنهایی ...و عادت ...
شیفت سومیه که دارم تو درمانگا میدم
همون درمانگاهی که خودم وقتی بچه بودم و مریض میشدم میوردنم
تو محله ای که همه بچگیام تا اخر دبیرستان گذشت
اومدن اینجا، یه حس عجیب و غریبیه
اینکه روزگار یه جوری بچرخه بالا پایینش که اولین تجربه رسمی بالینیم بطور اتفاقی بیفته تو همین درمانگاه. همونجا که وقتی یه دختر نیم وجبی مریض بودم میوردنم و چوب بستنی میکردن دهنم و من فک میکردم ینی میشه من یه روزی اونور میز بشینم و صاحب کل لیوان چوب بستنیا باشم ؟؟ :)) شد دختر و کاش دل پاکت ارزوهای بزرگتر و قشنگتری کرده بود ♡
همه سرما خوردن . بیشتر بچه ها. بچه های طفلکی.
وقتم از چیزی که بود کمتر شده چون اخر هفته هامو با اینجا پر کردم
فعلا یه قرارداد دو ماهست
منتظرم ب ۱ آلمانیم شرو بشه ببینم چقد کار میبره ازم ، اگه اون مشغولم کنه تمدید نمیکنم قراردادم و با اینجا
دارم درجا میزنم و خسته شدم ، خیلی خسته
صب نیم ساعت زودتر بیدار شدم برای خودم و بچه ها صبونه اماده کردم که بیارم
اگه هیشکی نیس
من کنارتم هنوز
و همیشه
و دارم یاد میگیرم بفهمم چطوری باید دوستت داشته باشم
و اگه بلد نیستم برای این نیس که تو دوست داشتنی نیستی
برای اینه که کشف کردنت زمان و تعمق و حوصله میخواد و من همه ی اینا رو بهت میدم و میذارمبرات
عمری که حرام تو شد ای عشق,
حلالت
دیروز چری یهویی گف بیا با دوستم تو المان که داره پزشکی میخونه حرف بزن. من اینجا پیششونم و درموردت بهشون گفتم و اونا الان میخوان بهت اطلاعات بدن .
منم که از موقعیتای یهویی دیدن ادمای جدید فراری ام بخصوص اگه ایرانی نباشن . بهش گفتم نمیتونم امادگیشو ندارم الان و از پیشنهادت ممنونم .
جوری که بعد ازون دیگه پیامامو ندید و جوابام و نداد فهمیدم ازم عصبانی و دلخور شده. 🥺
تا امروز صب که در موردش حرف زدیم . خیلی دوست دارم جوری که از هم ناراحت میشیم و به همدیگه برمیگردیم و. اینکه میتونیم همدیگه رو بشنویم و با عینکای هم قضیه رو نگا کنیم . تو ادامه مطلب حرفامون و پیست کردم و از صب هروقت بیکار میشم برمیگردم دوباره میخونمشون و به خودمون افتخار میکنم 🥲
اگه کسی حوصله کرد و خوندش برام بگه چه نکته های قشنگی توش بود و چیا توش حتی زننده بود. شما چطوری دیل میکردین ؟ آیا اون حق داشت کل عصر دیروز دیگه پیامای منو نبینه و جوابم و نده ؟ آیا من حق اینو نداشتم که به هردلیلی درخواست تماس اون و رد کنم بدون اینکه اون در قبالش ازم دلخور بشه؟ اگه من جاش بودم اینطوری فک نمیکردم که طرف مقابلم لیاقت تلاشی که براش کردم و نداشت ؟ ممکن نبود که با خودم تصمیم بگیرم دیگه براش درین زمینه تلاشی نکنم ؟ راحت نبود مکالمون این طرفی بره ؟
وی: چرا اینستاتو چک نمیکنی
من:اخساس تنهاییم و تشدید میکنه اینستا
وی:هنوز برای تنهاییت کاری نکردی
من:چرا جدیدنا بیشتر پادکست گوش میدم
وی:چه ربطی داشت
من:خب اینجوری انگار یکی داره باهام حرف میزنه، حواسم از تنهاییم پرت میشه
و خب من ازوناش نیستم نیشم بزنی نگات کنم فقط. اون دوران من به تاریخ پیوست.
بد زدی ، بد خوردی، نوش جونت.
جلو بچه پرروها ساکت نباشین.
وقتی که حس کنم یکی از دیدنم واقن خوشحال شده.
#پوری
دیروزم و فقط استراحت کردم .
صبح دیر بیدار شدم و بعد از ظهرم کلی خوابیدم .
یه متن ادبی طور انگلیسی نوشتم . چت جی پی تی کلی ازم تعریف کرد 🥲
یه سری از خریدام رسید. یه سری دیگشون نه، و پشتیبانی تا شنبه جواب نمیده .
یه عالمه قارچ خور بازی کردم . داره معتادم میکنه .
یه فیلم ایرانی مسخره دیدم وقتی داشتم شام میخوردم. اصلا کانسپت اون وکیله رو درک نمیکردم که چرا میخواست اون دختر خیابونی رو برگردونه به حالت ماشین بچه زایی که بود . البته که منم مخالف طرح عقیم کردن زنا و مردای خیابونی ام. ولی تو اون مورد خاص که اتفاق افتاده بود و کار از کار گذشته بود برگردوندن قدرت باروری به اون دختر هیچ کمکی نمیکرد . بنظرم بیشتر ازینکه واقعا دغدغه خود اون دختر و داشته باشه دغدغه باورا و ایده های خودش رو داشت .
پادکستای کانال علی شعبانی رو گوش دادم .
شب پوری بهم زنگ زد
گف برام یه سورپرایز داره که رو به روشه 😍
ولی هدیه نیست و سورپرایزه ! 🤔
با هم درمورد کانسپت سلف لاو حرف زدیم و حرفای روزمره . بهش گفتم میخوام رابطم با خودم و تعمیر کنم . و واقن میخوام این کار و کنم : )
باید ۶ و نیم زنگ میزدم ب معلم المانی جدید ولی یادم رفت
یکی از اپلیکیشنام که امید داشتم ازش حداقل مصاحبه رو بگیرم ریجکتش اومد منم در پاسخ بهش میلک شیک توت فرنگی سفارش دادم و یه اهنگ بندری خز گذاشتم
آرین پیام داده بود و ازینکه نیست معذرت خواسته بود نوشته بود درگیر[ مسائل شخصی و روحی ] شده که هنوز ادامه داره. از خودم ناراحت شدم . ازینکه خودم هیچ پیامی ندادم حالشو بپرسم و نبودنش رو نسبت دادم به مشغول بودنش با رابطه عاطفیش . راستش وقتی دوستای پسرم میرن تو رابطه عاطفی من یه کم گیج میشم که باید کجا وایسم . معمولا فاصله میگیرم و دورادور حالشون و میپرسم . این مدت هم پوری هم داریوش بهم گفته بودن خوبه و در حال عشق و حال بعد از تموم شدن سربازیشه. نمیدونم چرا بهم اطلاعات غلط دادن 🥲 یا اینکه آرین به اونام نگفته واقعیتو و فقط به من گفته 🥲🥲 منم گفتم ازش ناراحت نیستم و هر کمکی که میتونم کنم بهم بگه
و اما برای امروز، هیچ برنامه ای ندارم. حتی برای هفتمم برنامه ندارم.
این خیلی بده
افتادم رو دور عقب انداختن اهمال کاری و به هیچ جا نگرفتن
زیرا حتی اگر تیرت خطا برود،
بازهم در میان ستارگان فرود خواهد آمد
شب برای خودم انار دون کردم که فردا با خودم ببرم
شام خوراک لوبیا گرم کردم
چندتا ویس گوش دادم از کانال علی شعبانی و رسابه یکپارچه سازی احساسیش رو خوندم و برای خواهرم و یکی دو تا از دوستام فوروارد کردم
ظرفا رو شستم
زاهد چاوشی رو گوش دادم و قوم به حج رفتشو
یسری مکمل و محصولات مراقبتی دیگه سفارش دادم که ۵شنبه بهم میرسه و بابتشون ذوق دارم
و حالا میرم بخوابم
من پرسعادتم
من در حفاظ عشق هستم
من در صلحم
نور بر من جاریه
نور با منه
شما پر سعادت هستید
شما در حفاظ عشق هستید
نور بر شما جاریه
نور با شماست
💫💛
کی عصر خِرِ من و چسبونده بود به سینه ی تُشَک و دست و پام و با فکرا و احساسای منفی بسته بود که نمیتونستم از جام پا شم ؟
کی بعدش داشت باهام تو سالن با آهنگ لعبت میرقصید تا دنیا به تخمام نباشه و یه کم سروتونین بریزه از نورون هام تو خونم؟
اگه ماهی ۲۰۰ یورو از عالم غیب بهم میرسید میتونستم این معلمه رو افورد کنم و ظرف ۶ ماه کلکشو میکندم . با این درامدی که دارم بهتره دنبال معلم دیگه نگردم
من: وقتی ژاپن بودی تایمینگ بهتر بود
چون وقتی بیدار میشدم تو قبل از من بیدار بودی : )))
الان باید منتظر شم بیدار شی
چری : 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
بگو از راه تاریک .
هم با پوری گپ زدم هم با چری . کل عصرم اینطوری گذشت . و خوش گذشت .
الانم چایی و خنکا و صدای قمیشی .
کلاس امروز ب ایده خودم فقط اشپقشن بود .
Die Idee war genial.
خیلی خوشحالم که دکتر ی بهمون اضافه شد . از تنهایی درومدم .
از صب که اومدم سر کار هیچکدوم از کارام و نکردم با اینکه یه عالمه کار ریخته روی سرم. ازشمارش خارج. حتی جرات نمیکنم دفترم و باز کنم و تو دو لیستم و نگا کنم. همیشه همینطوریه وقتی کارا زیاد میشه چه کارای سرکارم چه کارای شخصیم فریز میشم و عقب میشینم و هیچ کاری نمیکنم و هی کارا زیادتر میشه. هرچی کارا زیادتر میشه من گرسنه تر میشم و بیشتر میخورم . من نمیدونم این سیکل معیوب چطوری به هم ربط داره و چطوری کار میکنه. بهرحال تا الان یه لیوان هات چاکلت، یه میلک شیک توت فرنگی، و یه ساندویچ کالباس مرغ خوردم. و تکلیفای المانیم و انجام دادم یخرده. جلسه ها رسیده به درس 8 و من تازه کتاب کار درس 5 و تموم کردم.
احساس تنهایی میکنم( از نوع بدش) . به شدت. خودم چند روز پیش سر کلاس فری دیسکاشن گفتم اینکه آدم وقتی سینگله گاهی احساس تنهایی کنه و اذیت بشه طبیعیه و معنیش این نیست که زندگی خوبی نداره و حالا خودم تو اون فازم. انگار گوش واساده بود و شنید حرفم و حالا خفتم کرده. با این حال اصلا دلم رابطه عاطفی نمیخواد. اصلا و ابدا. گاهی فکر میکنم دیگه هرگز تو رابطه عاطفی نمیرم. دلم دوستای خوب میخواد. پوری به شدت مشغول مقاله و دفاعشه. آخرین بار که حرف زدیم فک کنم پریشب، گف خیلی استرس اینو داره که دفاعش به دی بکشه و ترم اضافه تر بخوره. گف خودش رو حبس کرده و جز پایان نامش به چیزی فک نمیکنه. بهم گف اگه داریوش جوابت و نمیده ناراحت نشو از دو هفته پیش براش یه اتفاق بدی افتاده که به هیچکدوممون نگفته چی و مث لاک پشت رفته تی خودش. گف رفتارش رو با خودت به شخص خودت نگیر اگه چیزی خرابه از جانب اونه. چری دیشب از ژاپن برگشته به خونه و جت لگ و داغونه. فک کنم هنوز خواب باشه. آرین هم از وقتی سربازیش تموم شد ناپیداتر شد بنظرم به سختی درگیر رابطه عاطفیشه. و من همچنان دلم دوست میخواد. و نوشتن. نوشتن هم خوبه. نوشتن تنهایی بدم و به تنهایی خوب بدل میکنه.
کارای خودم که خیلی به هم پیچیده. خیلی وقته اصلا اپلای نکردم. از بعد ازون سوئیس که جواب ایمیلامو ندادن واقن انرژیم گرفته شد. باید یه برنامه بچینم روزی چنتا ایمیل بدم به امریکا و هفته ای یکی دو تا پی اچ دی تو اروپا پر کنم. یه چنتا فیلم بالینی هم گرفتم که باید پخش کنم تو این هفته و ببینم قبل اینکه شیفتای درمانگام شرو شه، رو هم نزدیک سی ساعته. شیفتا شرو شه عملا آخر هفته ای ندارم. و یه کتابم باید بگیرم طب عمومی مورتاگ. دیروز رفتم خیاطی و روپوش سفید سفارش دادم. هنوز مطمئن نیستم برنامه درمانگام جور میشه یا نه و حتی مطمئن نیستم اصلا کار درستی بود اضافه کردنش به زندگیم یا نه. این آلمانی هم هرچی میخونم نمیرسم تا همینجا سه درس عقبم و با کلاس امروز میشه چاهار درس.
هیچ ایده ای ندارم چطوری ممکنه همه این کارا رو هندل کنم.
احساس میکنم دفن شدم . زیر یک خروار . خودمم و خودم و بار این زندگی که هی داره سنگینتر میشه. مامانینا فک میکنم فردا پسفردا برن مسافرت و بهم کارای خونه و خرید و آشپزی هم اضافه میشه. ولی تنها بشم همزمان از جهاتی احساس بهتری دارم. راحت ترم.
این وسط یهیویی همه چیز و میذارم کنار میرم هفتاد مقاله از کوین ترودو رو میخونم یا کتاب اساتید ماتریکس و. نمیدونم اینا چی میکن این وسط. بهرحال اینهاعلاقه هامن و عیبی نداره اگه گاهی به علاقه هامم بپردازم. گاهی البته نه یک بعد از ظهر کامل. اگه یهویی فریز شدم برای کارای شخصیم چی؟
چقد گشنمه هنوز.
من از دور دست ها آمده ام