سه شنبه هشتم آبان ۱۴۰۳ ساعت 12:35 توسط Light | 

هم تشک و بردیم هم تخت رو

دو نفری

و بعد که برگشتم رو زمینی که زیر تخت قرار میگرفت سه تا بدباگ زنده دیدم

که انقد از قبل خورده بودن هنوزم کشتنشون زمین و خونی کرد

و این اصلا خوب نیست

دارم کم کم فکر میکنم که من از پس اینا نمیتونم بربیام

حالا امروز دوباره همه جا رو جارو+ سم+ طی . ولی نمیدونم واقن چقد تاثیر میتونه داشته باشه و کی خلاص میشم ازین سگا

مشخصات
من درین خانه به گمنامی نمناک علف نزدیکم من از دور دست ها آمده ام
از مزارع گندم
از کرت های جاری
و از سرزمینی که آسمانش تنها دو پیراهن دارد
روزها آبی می پوشد
و شبها پیراهنی بلند
که تاب می خورد در رقص هزار و یک ستاره ی روشن.

من از دوردست ها آمده ام،
از کوچه های کودکی،
از شهر رنگین قصه های پدر در شبهای کشدار زمستان
و از چشمان هستی بخش مادرم
که تمام مهربانی ش را در نگاهش به من می بخشید!

باورم کن که شعر در من طغیان یگانگی است
و حماسه ی دوست داشتن
من دیگر گونه دوست می دارم
و دیگر گونه یگانه ام
مرا تنها می توان با من سنجید و تو را تنها با تو!
...
پارس تولز ابزار وب

B L O G F A . C O M